تبلیغات

وهم سبز - من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمی کنم
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



11:11 ق.ظ<-دوشنبه 23 آبان 1384<-دوشنبه 23 آبان 1384
من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمی کنم

هر چیزی پایانی دارد . دریا ، بیابان ، جاده  ، تونل ، همگی به پایان می رسند . شبها هم تمام شدنی اند . سپیده دم هیچ وقت خواب نمی ماند .

دوست من ! کافیست قافله های فرومانده ی خواب را از چشمت بیرون کنی و تن از رخوت خواب چندین و چند ساله ات برداری . گاهی وقتها لازم نیست آدمی راهی را تا به آخر برود . قدم گذاشتن در بعضی راهها عین رسید به مقصد است . تو کاری به مقصد نداشته باش. فقط از جا بلند شو و چشمانت را از هم باز کن و در یک لحظه تصمیم بگیر !

من فکر می کنم پس هستم ! من احساس می کنم پس هستم ! من عصیان می کنم پس هستم ! تو چی هستی دوست من ؟ اصلا بگو  هستی؟!!

آدم یک فرشته بود . یک فرشته ی مذخرف مضحک با دو پا و دو دست بدقواره ی گلی که مثل باقی فرشته ها فقط بلد بود  پاچه خاری خدا رو بکنه و  صدها سال عبادت ! اما او فکر کرد ، احساس کرد و عصیان کرد تا آدم شد ! آدم بدون عصیان که آدم نیست . هست؟!!

دوست خوب خوب من ! قطره ها به تنهایی هیچ چیز نیستند . اما همین قطره های کوچک هستند که دریاها رو میسازند . بیا دریا باشیم ! بیا مثل دریا ترانه ی (( هستم اگر می روم     گر نروم نیستم ))   بخوانیم ! بیا به هم بپیوندیم و ساحل آرامش ساختگی آنها که (( هم تو میدانی و هم من )) را بهم بریزیم ! بیا با بطالت پدرانمان بیعت نکنیم . . .

(( تابنده آفتاب

از ما دریغ داشت طلوعش را

آیا این خیل خواب در خور خرگوشان

از چشم خلق خیمه نخواهد کند ؟ ))





ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari