تبلیغات

وهم سبز - دردآشنای سفر کرده ی من ...
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات

نمایش نظرات 1 تا 30


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



07:11 ق.ظ<-یکشنبه 6 آذر 1384<-یکشنبه 6 آذر 1384
دردآشنای سفر کرده ی من ...

همیشه می گفتی اصالت پروانه به سوختگی بالهای آنست . همیشه می گفتی عاشقی که تنها نباشد عاشق نیست . می گفتی اگر می شد تا خورشید پر کشید دیگر اسم خورشید خورشید نبود . می گفتی ... نیستی ! دیگر نیستی ! دیگر چیزی نمی گویی . دل تنگ توام . هفت ماه می گذرد از آن لحظه ی سیاهی که با دست خود ، در آرامگاه همیشه گی خواباندمت. هفت ماه می گذرد  که زندگی نور نقره فام  تو را از مهتاب شبانم دریغ داشته است . . .

درد آشنای سفر کرده ی من ! خسته ام ، خسته . ازین آسمان خاکستری ثقیل . ازین دیوارهای بلند آجری و نردبانهای حقیر مقوایی . از راه مانده و پای آبله ، خسته ام ، خسته !

تا کی باید در تاریکی اتاق تن به رخوت موسیقی تنهایی رها کنم ؟ می دانم که می شنوی . می دانم که هنوز ، خاک مزارت ، کودکان اشکم را با آغوش باز پذیراست .

بروی خاکت دست می کشم . بوی تو را می دهد. بوی خوب تو را .

بوی گل ، خبر رسیدن بهارست . تو می گفتی .

سر کوچه که رسیدم بوی گل را شنیدم و صدای آژیر نعش کش را .

توی ذهنم تصویر شده . تصویر رنگ گلگون بهار بر بوم خاکستری خیابان و تصویر جسم نحیف خالی از خون تو کنار پیاده رو . . .

اولین کسی که بالای سرت رسید من بودم . گریه نکردم . می دانستم که خوشت نمی آید . همیشه می گفتی مرد که گریه نمی کند . نمی دانی چه کشیدم تا توانستم بدون تر شدن چشمهایم ، بر دستان سرد و سرخ از خونت بوسه وداع بگذارم ، پیش از آنکه پیکرت را توی نعش کش بگذارند .

تو را که بردند بوی خوبت توی خیابان ماند . هنوز هم از خیابان که می گذرم بوی تو را می شنوم. هنوز هم با منی ، مثل جان با تن . هنوز هم شبهای بیکسی هایم سر بر شانه های تو می گذارم ، لیکن از دریچه ی رویا .

اصالت پروانه به سوختگی بالهای آنست. ای اصیل ترین پروانه ی سفر کرده ام ، کاش می توانستم بالهای زخمی ات را بوسه باران کنم . کاش می توانستم. . .

 



More


ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 27 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari