تبلیغات

وهم سبز - سکوت
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات

نمایش نظرات 1 تا 30


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



12:02 ب.ظ<-چهارشنبه 26 بهمن 1384<-چهارشنبه 26 بهمن 1384
سکوت

 قیلوله ی بعد از ظهر را سر کردم ، با بوی  اقاقیاهای سوخته ، با طعم ناخوش آرزوهای  برباد، با حسرت تنپوشی به گرمی آغوش پوشاننده ات . نزدیک غروب بود که بر خاستم ، از خواب سنگین  چشمهای وحشی تو ، از توهم سبز بوسه های سرخ پیاپی بر گونه های خیسم نشیننده ...

 چشمهایم خیس بود و قلب خسته ام بیزار ، از دروغی به وسعت  بودن .

 از رویایی بنام وجود. هویتم را جا گذاشتم ، در پیچ و واپیچ  وامانده ی  چشم های هرگز  عاشقانه ات.

شوکران را سر کشیدم. به راحتی عبور یک جوجه ی کاغذی،از میان سردی کند قیچی . بوی خوبت توی در گاهی مانده بود .

  بوی تو را توی مشت  گرفتم . گریه می کردی ، نشسته روی پله ی دوم ، دامنت را پهن کرده بودی دورت .

 اطلسی ها سر خم کردند ، پروانه ها قهقهه می زدند ؛ نشسته روی شانه های لرزانت .

 چشمهایت مرا نگریستند ، نگاهت غریبه بود و ملتمس . چیزی نگفتم . چیزی نگفتی .

 چشمهایت خیس بود و قلب کوچکت لبریز ، از غنچه های نورس نفرت . ماندنی نبودی .

 می دانستم . رفتی ، به تندی کوچ سنجاقک ها ، از باغچه ی بیمار میانه ی حیاط . رفتی ،

 گوشه دیوار نوشتم ، با اشک ، نام تو را غریبه ی دیرآشنای من ! نام تو را نوشتم ، زیر

 دست خط کودکانه ی تو :

 " وفکر کن که چه تنهاست ، اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد... "

 اینک نشسته ام زیر سایه ی سنگین نبودنت ، یله بر دیوار قطور غرور .

 دوباره می بافم ، تارهای سبز توهم را ، بدور جسم نحیف آرزو .

  ذهن خسته ام تهی می شود ، آرام آرام ، از خاطرات مرده ؛ از کالبد پوسیده ی عنکبوتی سرخرنگ ، بنام عشق .

این تعریف تو بود، از دوست داشتن ، از عشق . آن شب ، وقتی با آن دهان کوچکت لاله ی گوشم را بدندان گرفتی ، توی گوشم زمزمه کردی . من اما ، فکر می کنم ، عشق ، وهم است . وهمی سبز ...

 منتظر توام ، منتظر تو که نه ، منتظر او که زمانی تو بودی. ای افیون دیرپای این روزهای خاکستری مکرر ، کاش می شد، بار دیگر ببینم ، برق تحسین را ، توی چشمهای

 مشکی ات ، هنگام خواندن دفتر عاشقانه هایم . هنگام مرور وهمی که زمانی سبز بود و

 اینک ، خاکستری خاکستری است . برنگ اسکلت سوخته ی پروانه ای کوچک ، برنگ

 جسم  بزرگ مردابی بی انتها ... کاش می شد ، کاش...

سکوت می کنی سکوت ؛

من از ستاره بازی نگاه تو ،

و از هجوم روشن حروف آخرین ،

به کنج دخمه ی سیاه و تار بیکسی ،

به شانه های سرد انزوا پناه می برم .

سکوت می کنی سکوت ؛

من از ترنم نوازش دو نرگس سیاه تو ،

میان دفتر سپید خاطرات مرده و خیال های گم شده ،

به وهم سبز سرد خویش ،

فرار می کنم ؛

پناه می برم .

همیشه در خیال خام خود

تو را همیشگی خطاب کرده ام

تو را همیشه در کنار خویش دیده ام

ز باغ سبز دیدگان تو

هزار سیب بوسه چیده ام

هزار سطر شاعرانه خوانده ام

هزار برق عاشقانه دیده ام . . .

تو نیستی تو نیستی کنار من

میان شام تار من

تو نیستی نگار من ...

سکوت می کنم سکوت !

و بر سطور شعر بی لجام خویش ،

به مقطع سیاه درد ،

لجام می نهم !

سکوت می کنم سکوت ...

.........................................................................................................

دوستای گلم ! اول اینکه ولنتاین همگی مبارک !

( هر چند امسال شیعیان  ولنتاین ندارند ! ) دوم اینکه خیلی ببخشید که انقدر دیر . آخه هم یه مدت رفته بودم مسافرت ، هم یه ذره مریض بودم . ولش کن ، مهم اینه که حالا خوبم . سوم اینکه شعراییی که می چسبونم زیر این نوشته ها جدید نیستن ، بر عکس خیلی خیلی قدیمین . بر می گردن به همون دوره ای که تو توهم بودم . وگرنه الانه نه عاشقم ، نه نعشه ام ، نه تو کما . و آخر از همه اینکه من این مدته خیلی به دعاتون احتیاج دارم . خیلی... جون داداش دریغ نکنین . ( دعا که خرج نداره ! ) . سبز باشین و در پناه حق...





ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari