تبلیغات

وهم سبز - سلام ، خداحافظ !
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات

نمایش نظرات 1 تا 30


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



02:03 ق.ظ<-جمعه 26 اسفند 1384<-جمعه 26 اسفند 1384
سلام ، خداحافظ !

سلام همراهای همیشگی اوهام سبز من ! حالتون خوبه دوستای گلم ؟ منم خوبم ! یعنی هم خوبم هم شنگول شنگول ! چرا؟ الان عرض می کنم . اول اینکه المپیاد ادبی قبول شدم . البته این هنوز مرحله اول بود ولی بازم من که خیلی خوشحالم . دوم اینکه دوست عزیزم ، باران ، که لینک وبلاگ قشنـگش این بغل یه جورایی به وبلاگ ما اعتبار میداد ، بعد از یه مدت نسبتا طولانی غیبت با یه وبلاگ جدید برگشتن . لینک جدیـدشون این بغله : " پر پرواز یک پرنده " زیاد وقتتونو نمیگیرم بچه ها ، من تا مدتی نمیتونم آن بشم. پیشا پیش عذرخواهیمو می کنم. وقتی برگردم به همه ی دوستای گلی که با کامنت ، آف یا اس ام اس آپ شدنشونو خبر داده باشند، سر می زنم. دو قطعه شعری که میخوام بذارم از خودم نیست و از هنرمند پرکشیده ، حسین پناهی بازیگر و شاعر ساده دل تازه سفرکرده مونه . ایشون که بیشتر به عنوان بازیگر شناخته شده اند، دو تا کاست و چند تا دفتر شعر هم دارند که همگی تا حدی پست مدرن بوده و در عین ِ سادگی سرشـار از مفـاهیم بلند و احساسـات بکر هستند. دو تا ازشعرای کوتاهشو براتون می گـذارم و همه تونو به خدای بزرگ میسپارم . سالی خوب وخوش و سرشار از شادی برای همه تون آرزومندم .

غریب

مادربزرگ ،

 گم كرده ام در هیاهوی شهر

 آن نظر بند سبز را كه در كودكی

بسته بودی به بازوی من

در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق

خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شكست

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

 من چشم خورده ام

من تكه تكه از دست رفته ام

در روز روز زندگانیم

كودكی ها

 به خانه می رفت

با كیف و با كلاهی كه بر هوا بود

چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید

دعوا كردی باز؟ پدرش گفت

و برادرش كیفش را زیر و رو می كرد

 به دنبال آن چیز كه در دل پنهان كرده بود

تنها مادربزرگش دید

 گل سرخی را در دست فشرده كتاب هندسه اش

Image and video hosting by TinyPic



ویرایش شده در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1385 و ساعت 11:05 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari