تبلیغات

وهم سبز
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



05:07 ق.ظ<-یکشنبه 1 مرداد 1385<-یکشنبه 1 مرداد 1385

دوباره با چشمهای تو بیعت می کنم ...

با چشمهای تو که رامش طپش های مضطرب قلب منست ...

نگاه تو شعله می کشد حریق خاطره های سوخته را ... 

امشب شش ساله می شود ، نبود  تو و آوار بود و نبودم ...

ای بزرگ !

ای سترگ !

تو را ستایش می کنم !

 نه از آنگونه که دریوزگان و مزدوران سخن محمود را...

تو را نیایش می کنم ... چون هندویی بتی را ، از آنگونه که  موبدی آتش فروزنده ی اهورا را ....

ای بزرگ !

 ای سترگ !
مشعل یاد تو روشنای دالان تار هویت منست ...

 نام تو فروزنده ی اجاق کور فرهنگ من و قبیله ی منست ...

من با دردها و شادی های تو خو گرفته ام ...

با شبانه هایت بیش از خودت گریسته ام

آیدای تو را بهتر از تو می شناسم

ای پریواره ی در قالب آدمی !

پیکر مقدست  در خلواره ی ناراستی هم نمی سوزد !
تو تندیس آزادی  خاک منی !
مدحت را خوش ندارم که خود سزاوار ترین مدحت خودی ...

ای بزرگ ای سترگ !
موریانه ها را جز یارای شکستن سنگ مظلوم مزارت نیست ...

بگذار دل بر این خوش کنند !
من و تو می دانیم :

    ((  بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر

                                              سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد ؟    ))

Image and video hosting by TinyPic

..................................................

از تهران برگشتم ... روز نویسی نمی کنم اما با دست پر برگشتم ولی اصلا خوشحال نیستم .... دلیلشو می فهمی ... تمام روحم درد می کنه ... پست احمد شاملو رو قبلا نوشته بودم اما باید یه پست دیگه هم می گذاشتم پس دو پست یکی می کنم ... تا بفهمی  چیه که تا تمام روحم رو از اشک و گریه پر کرده ... خواستی بخون نخواستی هم خداحافظ ...

..................................................

بوی باروت بوی دود بوی جسم نیم سوز انسان

و اشک هایم را روی صفحه سپید وجدانم داغ می کنم

تاول می شود ور می آید...

بوی باروت بوی جسم نیم سوز...

و عروسک های معلق ...

جای پنجه های تمدن روی گلویم مانده ؛

کاش می شد سوخت

کاش میشد تکه تکه شد

متلاشی شد

کاش میشد از این درد شکننده رها شد...

اشکهای تو و قبیله ی تو ، چون عشقه به جسمم می پیچد

تنم ترک بر می دارد

و چشمهایم از نبض طپنده ی اشک

و رشحه ی کبود خون از گلوگاه قلمم بروی کاغذ می ریزد

و بوی باروت بوی دود بوی جسد نیم سوز انسان

و شبگرد کور جنگ که گلوگاه قبیله ی تو را می درد

با گوشت و پوست و استخوان..

به تمدن و آزادی تف می کنم

بروی لوح حقوق بشر ادرار می کنم

و رکیک ترین واژه ها را

نثار چشمهای بسته ی قبیله ام می کنم

یا نثار دستهایی که چشمهای کودکان و تو و قبیله ی تو را بستند

و آتشی که استخوان قبیله ی تو را سوزاند

من از قبیله ی توام

اشکهایم گواه پیوندم

بوی باروت بوی دود بوی جسم نیم سوز بوی استخوانهای سوخته

اشکهایم دروغ نیست

باورم کن ...

اشکهایم دروغ نیست ...

یک عمر چشمهایت را بستی ، این چند لحظه را نگاه کن :

What CNN never shows you

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 





ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 4 مرداد 1385 و ساعت 04:07 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari