تبلیغات

وهم سبز
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات

نمایش نظرات 1 تا 30


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



07:08 ق.ظ<-پنجشنبه 12 مرداد 1385<-پنجشنبه 12 مرداد 1385

¤¤¤ برای شاهبانوی هیپولیت ها ¤¤¤

انگشتانم را با شرم گونه هایت سرخ می کنم
و روی دیوار خاکستری اتاقم نقش سرخ یک سیب می کشم

و بعد قلمویم را توی موهای کوتاه سیاهت فرو می کنم

و دیوار را سایه می زنم

به رنگ سایه ی کوتاه  تو ...

وقتی از تو می نویسم ، قلمم جوهر بالا می آورد ، و چشمهایم دوباره طپش قلب می گیرند ...و قلبم مثل قلمم دست و پایش را گم می کند ...

من جا مانده ام ، در روزی دور، روزی بسیار پیشتر ازاین روز که امروز است، از چرخی که می چرخید ، جا مانده ام

با ستاره ای که در مشت قلبم می فشارمش

و بوته های رقصان توی قلبم که از شعله ی تردید می سوزند ...

 

و گونه های  تو رنگ اتش دارند

و چشمهایت رنگ جوهر خودکار مرا

من روزی از روزهای پیش از این

از بوته ی ریباسی که عاشقانه به جفتش پیچید

 زاده شدم

و چشمهایم همان روز

رنگ هزار و یک شب اندوه تو را گرفت

و همان روز ، ترانه ی پیچ و تابهای بدن رقصان تو را از بر شدم

شاهبانوی امازون ها ؛

تو را به اسارت خواهم برد

با بدنی که از ستم زوبین درنده ی شما

هزار زخم کاری برداشته

و چشمهایی که از اخرین جرعه ی نگاه

تهی می شوند

هیپولیت سیاه چشم من

تو سهم منی و من ،

از سهم هجوم اشکهای تو به ساحت چشمهایت

ترسانم

انگشتهایم را با شرم گونه هایت سرخ می کنم

و سرخی اشکهایم را گلگونه ی گونه هایت می سازم

من ، در زخم مدور زمین کبود ، یا در کبود مدور زخم زمین، تنها ، جا مانده ام

با ستاره ای که در مشت قلبم می فشارمش

ستاره ای که هرگز ، رهایش نخواهم کرد ....

...........................................................................

پ . ن. این همان است که ته دفترت نوشته بودم ... دوازده ماه پیش ...  توی همین روز !  من اما اینک از تو رها شده ام "هیپولیت" !  قلب " تزه"  هرزه گرد است ! توی قلبم نماندی ... عمر عشقم کوتاه بود ... عمر تو بلند باشد! 

Image and video hosting by TinyPic



ویرایش شده در تاریخ پنجشنبه 12 مرداد 1385 و ساعت 08:08 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari