تبلیغات

وهم سبز
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات

نمایش نظرات 1 تا 30


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



02:11 ق.ظ<-سه شنبه 16 آبان 1385<-سه شنبه 16 آبان 1385

¤¤¤ کابوس ۴ م ¤¤¤

تمام شب را تا صبح – خواب کهکشان می دیدم
پر از راه شیری و ستاره های علیل
با تن های برهنه ی نقره ای
و لبهایی کشیده و مهربان که تمام شب
لبخند می زدند
تمام شب انگشتانم از هیجان سونات شش
دیوانه وار می لرزید - لزگی
با خرچنگ ها که استخوان های تنم را - تمام شب -
عاشقانه می جویدند
و فنجان قهوه ام  پر از فال بود
با دستهایی بریده از مچ
با عقربه هایی که در حوالی ساعت چهار فلج شده بودند
و پنجره ها که
دیوانه وار می گریستند
برای کودکی که از کودکی من آویزان بود
- دیشب -
وقتی من و تو در نینوا بلم می راندیم
و از ساق های بلند تو بالا می خزیدند – تا زانو

مارهای گرسنه ی آبی

- مراقب باش
متولد سال مار

تنهایی تو توی هیچ جمدانی جا نمی شود
و آنکه صورت غمگینش را گاهی

کنار درختان گیلاس
بالا می گیرد شاید

تعبیری از تابوت باشد ...

تمام شب غریبه ای گریان

وحشیانه شبیه پنجره بود
- در وعده گاه پنجه های باران  -

و گیسوان مادرم وحشیانه می پیچید
بدور گردن من – در خواب –
تمام استوای تنم از لاک پشت های آبستن پر بود

و پروانه های عریان – که از زفاف با یک شمع –

بکارت بالهاشان سوخته بود

- چقدر میان حنجره ی من نی می زنی – گریه ؟ 

و آسمان چقدر – ستاره دارد – برای گم شدنم

 چرا نمی آیی ؟ بخواب من که فال ورق بگیرم-  برایت-
 با دستهای پوسیده ی قبرستان ؟
وقتی با تمام قطارهای نیم شبی

به رختخواب آغوش تو منتهی می شوم

متولد سال مار !


و فواره های من از من سقوط می کنند هر شب
و رخت خوابم از عقربه های فلج پر است – در حوالی ساعت چهار –

- بیا و با بوسه پلک های مرا ببند

بیا و در خواب آشفته ام بمیر
و با گیسوان مادرم بیدار شو از خواب

متولد سال مار !

 

Image and video hosting by TinyPic



ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 16 آبان 1385 و ساعت 02:11 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari