تبلیغات

وهم سبز - آخرین دیدار
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شاهین شیرزادی (62)

موضوعات
General (62)

ماهنامه
مهر 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)
اسفند 1385 (2)
بهمن 1385 (3)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (7)
شهریور 1385 (5)
مرداد 1385 (4)
تیر 1385 (1)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (3)
دی 1384 (3)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
Seyed Ali Salehi
دوستان
شال گردن
خودم را ورق می زنم
شیوا . ش
خاطرات پراکنده
نیروانا
محمد ثقفی
آرتمیس
مجید موذنی
دکتر محمدرضا ترکی
نوشیدن یه چای داغ!
دکتر زرقانی
دختر نارنج و ترنج
روح خزنده ( فروغ )
شرق بهشت
نگار
دکتر کاووس حسن لی
آناهید
فاطمه
فاطمه اختصاری
صدیقه حسینی
علیرضا بدیع
جدیدترین فیلترشکن ها
پیچش
سایه
باران
هجران
گوگوش یک افسونگر
مرضیه
بنده در وبسایت دیگران !
عسل

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



11:11 ق.ظ<-جمعه 13 آبان 1384<-جمعه 13 آبان 1384
آخرین دیدار
یک ستاره ؟ نه ، صدها ستاره اما خاموش ، محصور ، در زنجیر . من بودم و تو بودی و یک پنجره که می شد از آن ، به هاله ی تیره رنگ شب نگریست و به زخم سپید ماه ، بر چهره ی کبود فلک . من بودم و تو بودی و بوی روشن اقاقیها و سایه ی سنگین دیوار ، و نور نقره فام ماه ، یله بر دیوار ، آرنجها نهاده بر کنار جوی . نگاهت دوید توی چشمهای خیس من . نگاهم را از چشمانت دزدیدم . نمی خواستم دودل باشی . تصمیمت را گرفته بودی . گفته بودم که گاهی بیابون ، بر راه رود می نشیند . نمی خواستم من آن بیابان باشم و توآن رود . وقت خداحافظی حرفی نزدی . حرفی نزدم .چیزی نداشتم که بگویم . دستت را تکان دادی . یعنی که خداحافظ . اشکهایم را پاک کردم . لبخند زدم . لبخند زدی . زیر لب دعا کردم . دعا کردم که خوش باشی . بی من یا با من . گرگ و میش بود و تاریکی ، در بستر خاک آلود کوچه همآغوش پرتوی کم جان نور . درخت ، داربستی بلند بود . گویی چوبه ی اعدام من ؛ و باد غوغاگر محاکمه ی این یگانه گناه مجسم . رفتی و نگاهم خشکید ، برقامت کشیده ی تو که می رفت تا بی من سر کند . می رفت تا به خاطره بسپرد ، نور سبز چراغهای رابطه را . ((دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد . کسی مرا به میهمانی گنجشگها نخواهد برد . پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست . ))



ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari